زنان، دشواژهها و گذار از زبان نمادین
دکتر فاطمه شفیعی
عضو شورای گروه تخصصی روانشناسی زنان
زبان، تنها، وسیلۀ بیان تجربههای ما نیست؛ زبان چهارچوبی است پویا که در آن تجربههای خود را میفهمیم، احساس میکنیم و به دیگران منتقل میکنیم.
(Sapir, 1929, p. 209) برگرفته از اندیشههای ادوارد ساپیر
زبان آینۀ جامعه و یکی از مهمترین عرصههای بازنمایی تجربۀ اجتماعی، هویت فردی و روابط قدرت در جامعه است. تغییر در الگوهای زبانی گروههای اجتماعی، بهویژه در میان زنان، میتواند نشانهای از دگرگونیهای عمیقتر در ساختارهای فرهنگی، هیجانی و ارتباطی باشد. یکی از تغییرات قابل مشاهده در سالهای اخیر در فضای گفتاری فارسیزبانان، افزایش حضور دُشواژهها در گفتار و نوشتار برخی از زنان، بهویژه در محیطهای مجازی، است؛ پدیدهای که از منظر زبانشناسی اجتماعی، علوم شناختی و مطالعات مربوط به جنسیت نیازمند تحلیل چندلایه است. یادداشت حاضر با اتخاذ رویکردی میانرشتهای میکوشد نشان دهد که دشواژه در زبان زنان معاصر صرفاً یک عنصر واژگانی نیست، بلکه بخشی از تحول در شیوههای بیان خشم، اعتراض، هویت و رابطۀ فرد با نظم اجتماعی است. بنابراین، تحلیل این پدیده نیازمند عبور از دوگانۀ سادۀ «زبان مؤدبانه/زبان خشن» و توجه به پیچیدگیهای فرهنگی و شناختی تجربۀ زبانی زنان است.
1. دشواژه و کارکردهای چندگانۀ آن
زبان همواره بیش از آنکه صرفاً ابزاری برای انتقال پیام باشد، عرصهای برای شکلگیری و بازنمایی تجربۀ انسانی بوده است. افراد از طریق زبان نهتنها اطلاعات را منتقل میکنند، بلکه احساسات، نگرشها، هویتها و موقعیت اجتماعی خود را نیز آشکار میسازند. از همین رو، زبانشناسان اجتماعی بر این باورند که الگوهای زبانی را نمیتوان جدا از شرایط اجتماعی، فرهنگی و تاریخی سخنگویان بررسی کرد؛ زیرا زبان هم بازتابدهندۀ جامعه است و هم در ساختن واقعیت اجتماعی نقش دارد (Eckert & McConnell-Ginet, 2013).
یکی از حوزههایی که این پیوند میان زبان و جامعه را آشکارتر میسازد، مطالعۀ واژههای تابو و دشواژهها[1] است. بهطورکلی، دشواژه به واژههایی اطلاق میگردد که برای توهین و یا نفرین به کسی یا چیزی به کار برده میشوند و کاربرد آنها با توجه به بافت و زمینهای که در آن مورد استفاده قرار میگیرند، تغییر میکند. بر این اساس و به یک اعتبار میتوان گفت دشواژه مفهومی است که در برابر مفهوم ادب قرار میگیرد (صبوری و همکاران، 1400). در نگاه کلاسیک، واژههای دشواژه یا تابو معمولاً بهعنوان عناصری نامطلوب، غیراخلاقی یا نشانهای از ضعف کنترل زبانی تلقی شدهاند امّا برخلاف این تصور رایج، پژوهشهای جدید در زبانشناسی اجتماعی و روانشناسی زبان نشان دادهاند که این واژهها دارای کارکردهای ارتباطی پیچیدهای هستند و نمیتوان آنها را صرفاً به عنوان خطاهای زبانی یا نشانههای فقدان ادب تحلیل کرد که ارزش ارتباطی ندارند. این واژهها ممکن است برای بیان خشم، تخلیۀ هیجانی، ایجاد همبستگی گروهی، شوخی، اعتراض یا حتی بازتعریف هویت اجتماعی به کار روند (Jay, 2009). بنابراین، معنای دشواژه نه فقط در خود واژه، بلکه در موقعیت کاربرد، رابطۀ میان گویندگان و زمینۀ فرهنگی شکل میگیرد.
از دیدگاه بوردیو[2] (1991) زبان یکی از عرصههای اعمال قدرت نمادین است. در این بین، دشواژهها از جمله عناصر زبانی هستند که بیش از هر گروه واژگانی دیگر، رابطۀ میان زبان، فرهنگ و قدرت را آشکار میکنند. این تابوهای زبانی معمولاً در حوزههایی شکل میگیرند که یک جامعه آنها را از نظر فرهنگی، اخلاقی یا دینی حساس تلقی میکند. بدن، جنسیت، مرگ، مذهب و روابط خانوادگی از جمله حوزههایی هستند که در بسیاری از فرهنگها منشأ تولید واژههای تابوشکن شدهاند. بااینحال، همانگونه که اشاره شد، آنچه یک واژه را به دشواژه تبدیل میکند، صرفاً معنای لغوی آن نیست، بلکه موقعیت اجتماعی استفاده از آن، رابطۀ میان گویندگان و انتظارات فرهنگی جامعه است. واژهای که در یک موقعیت توهینآمیز تلقی میشود، ممکن است در موقعیتی دیگر نشانۀ صمیمیت، شوخی یا همبستگی گروهی باشد (Pinker, 2007).
ازسویدیگر، نگاه شناختی به دشواژهها بر آن است که دشواژهها ارتباط نزدیکی با تجربۀ هیجانی دارند. پژوهشهای عصبشناختی نشان دادهاند که برخی واژههای تابو نسبت به واژههای خنثی، واکنشهای هیجانی شدیدتری در افراد ایجاد میکنند و پردازش آنها با فعال شدن شبکههای مرتبط با هیجان و برانگیختگی همراه است (Jay & Janschewitz, 2008). به همین دلیل، استفاده از دشواژهها در بسیاری از موقعیتها صرفاً برای انتقال یک مفهوم به کار نمیرود و بلکه بیشتر، نوعی کنش هیجانی محسوب میگردد؛ یعنی فرد از طریق انتخاب این واژهها میخواهد شدت احساس خود را به دیگری منتقل کند. این خاصیت زبان است که تنها بازتابدهندۀ هیجانها نیست، بلکه در ساخت، سازماندهی و تنظیم آن نیز نقش دارد (Kövecses, 2000). در این معنا، میتوان دشواژهها را بخشی از نظام بیان هیجانها به شمار آورد. فرد خشم، ناکامی، درد یا اعتراض خود را تنها از طریق جملات توصیفی بیان نمیکند، بلکه گاهی از عناصر زبانی دارای بار هیجانی بالا برای انتقال شدت تجربۀ درونی خود بهره میگیرد.
با وجود این کارکردهای چندگانه، استفاده از دشواژهها همواره درون شبکهای از روابط قدرت و هنجارهای اجتماعی قرار دارد. یک واژه ممکن است برای گروهی از افراد نشانۀ قدرت و اعتراض باشد، اما برای گروهی دیگر نشانۀ بیاحترامی یا نقض نظم اخلاقی تلقی شود. بنابراین، تحلیل دشواژهها نیازمند توجه به این پرسش است که چه کسانی، در چه موقعیتی و با چه هدفی از این واژهها استفاده میکنند.
2. زنان و بهکارگیری دشواژهها
در جوامع مختلف، قواعد مربوط به استفاده از دشواژهها اغلب با جنسیت پیوند خوردهاند. بسیاری از فرهنگها، گفتار زنان را به سمت کنترل بیشتر، ملایمت و پرهیز از بیان مستقیم خشم هدایت کردهاند. به همین دلیل، استفادۀ زنان از دشواژهها در بسیاری از جوامع با واکنشهای شدیدتری نسبت به استفادۀ مردان مواجه شده است (فیاض و رهبری، 1385). این تفاوت نشان میدهد که دشواژهها فقط موضوعی زبانی نیستند، بلکه بخشی از سیاستهای اجتماعی دربارۀ بدن، احساس و رفتار مناسب زنان و مردان هستند. در جامعۀ ایرانی نیز واژههای مربوط به حوزههای جنسی و خانوادگی، جایگاه ویژهای در نظام دشواژهها دارند. بسیاری از دشواژههای رایج فارسی نه صرفاً به دلیل معنای لغوی، بلکه به دلیل بار فرهنگی و پیوند آنها با مفاهیم آبرو، شرافت خانوادگی و کنترل بدن شکل گرفتهاند. از این منظر، استفاده از چنین واژههایی توسط زنان میتواند واجد معنایی فراتر از انتخاب یک واژه باشد و به چگونگی رابطۀ فرد با هنجارهای فرهنگی درباره زنانگی اشاره کند.
در بسیاری از فرهنگها، از جمله فرهنگ ایرانی، زبان زنان در طول تاریخ با مجموعهای از قواعد نانوشته دربارۀ «مناسب بودن» گفتار، کنترل خشم و رعایت ادب زبانی تعریف شده است. این قواعد بخشی از آن چیزی هستند که آرلی راسل هُکشیلد[3] (2012) آن را قواعد احساسی مینامد؛ یعنی انتظارات اجتماعی دربارۀ اینکه افراد چگونه باید احساسات خود را تجربه کنند و ابراز نمایند. در چنین چهارچوبی، زنان اغلب به دلیل انتظارات فرهنگی، اجتماعی و جنسیتی، ملزم به کنترل و تعدیل شیوۀ بیان هیجانهای خود بودهاند و این امر، لزوماً به دلیل فقدان خشم نبوده است. بااینحال، در سالهای اخیر، بهویژه با گسترش شبکههای اجتماعی و تغییر فضای ارتباطی، نشانههایی از تغییر و تحول در الگوهای گفتاری زنان ایرانی مشاهده میشود. حضور گستردهتر زنان در عرصۀ عمومی دیجیتال، کاهش فاصله میان گفتار خصوصی و عمومی، و تغییر در شیوههای بیان اعتراض و نارضایتی، موجب شده است برخی مرزهای پیشین گفتار زنانه دگرگون شوند و در برخی موارد با نوعی سقوط ادبی-اخلاقی نیز همراه گردند. یکی از نمودهای این دگرگونی، افزایش استفاده از دشواژهها در برخی موقعیتهای ارتباطی است؛ پدیدهای که البته نمیتوان آن را صرفاً به کاهش ادب زبانی یا افزایش پرخاشگری تقلیل داد.
از منظر زبانشناسی جنسیت، رابطۀ زنان و زبان همواره رابطهای پیچیده میان محدودیت و کنشگری بوده است. پژوهشهای اولیه دربارۀ زبان و جنسیت، مانند دیدگاه لیکاف[4] (1975) بر وجود محدودیتهای اجتماعی در گفتار زنان تأکید داشتند؛ اما پژوهشهای بعدی نشان دادند که زنان کنشگرانی هستند که میتوانند از زبان برای صحبت از هویت و جایگاه اجتماعی خود استفاده کنند و صرفاً پیرویکنندگان قواعد زبانی نیستند (Cameron, 2005). برایناساس، تغییر در کاربرد دشواژهها را میتوان بخشی از فرایند بازتعریف رابطۀ زنان با زبان و قدرت دانست. ازسویدیگر، تحلیل این پدیده تنها در سطح جامعهشناختی کافی نیست. همانگونه که در بخش پیش بیان شد، زبان نقش مهمی در تنظیم هیجان دارد. پژوهشهای علوم شناختی نشان دادهاند که نامگذاری و صورتبندی زبانی احساسات میتواند شدت واکنشهای هیجانی را کاهش دهد و به کنترل شناختی تجربۀ هیجانی-عاطفی کمک کند (Lieberman et al., 2007). هیجانها اگرچه همواره تجربههایی شخصی و درونی تلقی شدهاند، پژوهشهای علوم اجتماعی و شناختی نشان دادهاند که احساسات در خلأ شکل نمیگیرند، بلکه تحت تأثیر قواعد فرهنگی، انتظارات اجتماعی و روابط قدرت سازماندهی میشوند. افراد نهتنها یاد میگیرند چه احساسی را تجربه کنند، بلکه میآموزند کدام احساس را چگونه، در چه موقعیتی و با چه شدتی بیان کنند. این فرایند همان چیزی است که هُکشیلد (2012) از آن با عنوان کار هیجانی-عاطفی یاد میکند؛ یعنی تلاش آگاهانه یا ناخودآگاه افراد برای مدیریت احساسات خود مطابق با انتظارات اجتماعی.
در بسیاری از جوامع، زنان به درازنای تاریخ در معرض قواعد هیجانی-عاطفی خاصی قرار داشتهاند. تصویری فرهنگی از زن مطلوب، اغلب با ویژگیهایی مانند صبوری، کنترل خشم، مدارا، لطافت گفتاری و پرهیز از رویارویی مستقیم پیوند خورده است. این ویژگیها اگرچه ممکن است در برخی زمینهها به عنوان ارزشهای ارتباطی مثبت تلقی شوند، اما گاهی در سطح اجتماعی میتوانند به معنای محدود شدن امکان بیان برخی هیجانها، بهویژه خشم و اعتراض، نیز باشند. خشم یکی از هیجانهای بنیادی انسانی است که نقش مهمی در تشخیص نقض مرزهای فردی، بیعدالتی و تهدیدهای اجتماعی دارد. بااینحال، در بسیاری از فرهنگها، ابراز خشم توسط زنان با محدودیتهای بیشتری نسبت به مردان مواجه بوده است. زنی که خشم خود را آشکارا بیان میکند، ممکن است با برچسبهایی مانند بیادب، پرخاشگر یا نامتعارف مواجه شود؛ درحالیکه همان رفتار در مردان گاه به عنوان نشانۀ قاطعیت یا قدرت تعبیر میشود. این تفاوت نشان میدهد که هیجانها نه فقط تجربههای روانشناختی، بلکه پدیدههایی اجتماعی و جنسیتمند هستند.
امّا نکتهای که امروزه در بین برخی زنان ایرانی دیده میشود، فقط بیان خشم و رهایی از محدودیتهای پیشین نیست، بلکه شیوۀ این ابرازگری است که محلّ سؤال و تأمّل است. در تحلیل کاربرد دشواژهها در میان زنان ایرانی، باید به یک دوگانگی مهم توجه کرد. ازیکسو، ورود دشواژهها به گفتار زنان میتواند نشانۀ شکستن محدودیتهای تاریخی دربارۀ زبان مناسب زنانه باشد. هنگامی که زنی از واژگانی استفاده میکند که پیشتر در انحصار گفتار مردانه یا فضاهای خصوصی بوده است، ممکن است در حال بازتعریف جایگاه خود در فضای ارتباطی باشد. این امر میتواند نوعی بازپسگیری کنشگری زبانی تلقی شود؛ یعنی توانایی فرد برای انتخاب شیوۀ بیان خود خارج از چهارچوبهای تحمیلشده. ازسویدیگر، افزایش استفاده از دشواژهها را میتوان در ارتباط با تغییر شرایط اجتماعی و فشارهای هیجانی نیز بررسی کرد. اگر دشواژه به تنها یا اصلیترین ابزار بیان خشم، ناکامی و اعتراض تبدیل شود، ممکن است نشاندهندۀ محدود شدن دیگر شیوههای نمادین و گفتوگومحور تنظیم تعارض باشد. در این حالت، مسئله نه خود دشواژه، بلکه کاهش تنوع راهبردهای زبانی برای مدیریت هیجان است. این تمایز اهمیت زیادی دارد؛ زیرا تحلیل اخلاقی دشواژهها به عنوان خوب یا بد نمیتواند پیچیدگی اجتماعی آنها را توضیح دهد. یک واژۀ واحد میتواند در یک موقعیت نشانۀ مقاومت، در موقعیتی دیگر نشانۀ صمیمیت و در موقعیتی دیگر نشانۀ خشونت باشد. معنای اجتماعی دشواژه وابسته به رابطۀ میان گوینده، مخاطب، موقعیت و زمینۀ فرهنگی است.
ازسویدیگر، شبکههای اجتماعی نیز با کاهش فاصله میان حوزۀ فضای خصوصی و فضای عمومی، شرایطی ایجاد کردهاند که در آن تجربههای شخصی، خشمهای اجتماعی و نارضایتیهای روزمره سریعتر و مستقیمتر بیان میشوند. از منظر زبانشناسی اجتماعی، هر فضای ارتباطی مجموعهای از هنجارهای خاص خود را ایجاد میکند. فضای رسمی معمولاً بر کنترل، نظم و رعایت قواعد تثبیتشده تأکید دارد، درحالیکه فضاهای غیررسمی امکان تجربه و آزمودن سبکهای جدید زبانی را افزایش میدهند. شبکههای اجتماعی، به دلیل ترکیب ویژگیهای گفتاری و نوشتاری، محیطی جدید میان این دو حوزه ایجاد کردهاند که در آن کاربران میتوانند زبان روزمره، هیجانی و حتی خصوصی را وارد حوزۀ عمومی کنند (Androutsopoulos, 2015). در این فضا، زبان کمتر تابع قواعد رسمی گفتار عمومی میشود و کاربران، از جمله زنان، فرصت بیشتری برای آزمودن سبکهای زبانی جدید پیدا میکنند. بنابراین، دشواژهها در این محیط جدید گاهی به ابزاری برای بیان تجربههایی تبدیل میشوند که پیشتر امکان طرح عمومی نداشتند. زبانی که زمانی به دلیل پیوند با بدن، جنسیت یا روابط خانوادگی حذف میشد، ممکن است اکنون برای بیان اعتراض یا نشان دادن شدت تجربۀ فردی مورد استفاده قرار گیرد. از این منظر، دشواژه میتواند بخشی از فرایند سیاسی شدن تجربۀ شخصی باشد؛ یعنی تبدیل احساس فردی به بیان اجتماعی.
بااینحال، تحول نظم هیجانی-عاطفی همواره پیامدهای دوگانهای با خود به همراه دارد. افزایش آزادی در بیان هیجانها میتواند به افزایش دیدهشدن تجربههای زنان و کاهش فشار ناشی از سرکوب هیجانی-عاطفی کمک کند، اما همزمان ممکن است در شرایطی که گفتوگوی سازنده و مهارتهای تنظیم هیجان تضعیف شدهاند، به افزایش ارتباطات واکنشی و تعارضآمیز منجر شود.
بنابراین، به نظر میرسد کاربرد دشواژه در میان برخی زنان ایرانی معاصر نه نشانۀ سادۀ افول زبان باشد و نه صرفاً نشانۀ رهایی زبانی به حساب آید. این پدیده بخشی از تحولی گستردهتر در رابطۀ میان زبان، هیجان و هویت اجتماعی است؛ تحولی که در آن زنان در حال صحبت دوباره دربارۀ مرزهای گفتار، احساس و حضور خود در فضای عمومی هستند. برای زنان ایرانی، این تغییر اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا حضور در عرصۀ عمومی همواره با مجموعهای از انتظارات دربارۀ شیوۀ سخن گفتن، میزان ابراز احساسات و حدود رفتار همراه بوده است. در چنین شرایطی، فضای مجازی به یکی از معدود حوزههایی تبدیل شده که زنان میتوانند در آن سبکهای زبانی متفاوتی را تجربه کنند و مرزهای پیشین گفتار زنانه را بازتعریف کنند.
برای نسلهای جدید زنان، زبان میتواند ابزاری برای فاصله گرفتن از تصویر سنتی زن مؤدب و خاموش باشد. استفاده از واژگانی که پیشتر به دلیل جنسیت گوینده نامناسب تلقی میشدند، گاهی نوعی اعلام حضور است؛ یعنی فرد از طریق زبان نشان میدهد که خود را محدود به نقشهای زبانی ازپیشتعیینشده نمیداند. در این معنا، دشواژه میتواند بخشی از فرایند ساخت هویت باشد.
بااینهمه، باید میان بیان آزادانه و واکنش زبانی کنترلنشده نیز تمایز قائل شد. آزادی زبانی به معنای استفادۀ بیقید از هر شکل گفتاری نیست، بلکه به معنای توانایی انتخاب آگاهانۀ شیوۀ بیان متناسب با موقعیت است. اگر دشواژهها جایگزین تمامی شکلهای بیان خشم، استدلال یا گفتوگو شوند، مسئله دیگر صرفاً تغییر سبک زبانی نیست، بلکه به موضوع مهارتهای تنظیم هیجان و ارتباط اجتماعی مربوط میشود. از این منظر، فضای مجازی را میتوان همزمان عرصۀ توانمندسازی و عرصۀ تشدید هیجانها، توأمان، دانست. این فضا به زنان امکان داده است تجربههای شخصی و اجتماعی خود را با صدای بلندتری بیان کنند، اما درعینحال، ویژگیهای ساختاری ارتباط آنلاین مانند ناشناسبودن، سرعت انتشار و کاهش نشانههای غیرکلامی میتواند به افزایش واکنشهای شدید زبانی نیز منجر شود که در برخی از موارد نیز با افول اخلاق همراه میگردد.
3. نتیجه
براساس آنچه بیان گشت، افزایش کاربرد دشواژهها در میان برخی از زنان ایرانی را میتوان نتیجۀ تعامل چند عامل دانست: تغییرات اجتماعی، گسترش فضای مجازی، افزایش حضور زنان در حوزۀ عمومی، تغییر الگوهای ارتباطی نسلهای جدید و تحول در قواعد بیان هیجان. این عوامل در کنار یکدیگر موجب شدهاند مرزهای میان گفتار خصوصی و عمومی، زبان مؤدبانه و زبان هیجانی، و سکوت و اعتراض دوباره تعریف شوند. ازاینرو، پرسش دربارۀ دشواژهها نباید به این امر محدود شود که آیا استفادۀ زنان از دشواژه خوب است یا بد؟ پرسش دقیقتر آن است که این واژهها در چه زمینهای، با چه هدفی و با چه پیامد ارتباطی به کار میروند. همان واژهای که در یک موقعیت میتواند نشانۀ تحقیر باشد، در موقعیتی دیگر ممکن است ابزار بیان صمیمیت، مقاومت یا تخلیۀ هیجانی باشد. در این زمینه استدلال باتلر[5] (2021) نیز جالب توجه است. او اشاره میکند که ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻓﻘﻂ ﺑﻴﺎﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﻧﻴﺴﺖ، ﺑﻠﮑﻪ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺑﻪ ﺑﯽﻗﺪﺭﺗﯽ ﻧﻴﺰ به شمار میآید. ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺳﻮژﻩ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﻣﺴﻴﺮﻫﺎی ﻧﻬﺎﺩی ﻗﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺍﺛﺮﮔﺬﺍﺭی ﻧﻴﺴﺖ، ﺯﺑﺎﻥ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺻﺤﻨﻪﺍی ﺑﺮﺍی ﺑﺎﺯﭘﺲﮔﻴﺮی کنشگری ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﻮﺩ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ چهاﺭﭼﻮب، ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﺸﻦ ﺗﻮﺳﻂ ﺯﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺗﻼﺷﯽ ﺑﺮﺍی ﺑﺎﺯﻧﻮﯾﺴﯽ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺳﻮژﮔﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ. ﺯﺑﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﻴﺶﺗﺮ ﺑﺮﺍی ﺣﻔﻆ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽﺷﺪ، ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﺮﺍی ﺍﻋﻼﻡ ﮔُﺴﺴﺖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ. از نظر باتلر ﺍﯾﻦ ﺗﻐﻴﻴﺮ، ﭘﻴﺶ ﺍﺯ آﻥﮐﻪ ﻧﺸﺎﻧۀ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺑﺎﺷﺪ، میتواند ﻧﺸﺎﻧهای از ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄۀ ﻓﺮﺩ ﺑﺎ ﻧﻈﻢ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻣﺤﺴﻮب ﺷﻮﺩ.
برایناساس، کاربرد دشواژه در زبان زنان ایرانی معاصر را میتوان نشانهای از یک مرحلۀ گذار در نظم زبانی و هیجانی-عاطفی جامعه دانست. این پدیده ازیکسو بیانگر افزایش امکان حضور و صدایابی زنانی است که میخواهند تجربههای خود را بدون محدودیتهای پیشین بیان کنند و ازسویدیگر، نشاندهندۀ ضرورت توجه بیشتر به شیوههای متنوع تنظیم هیجان و گفتوگوی اجتماعی است. در این راستا باید توجه داشت که دشواژهها بهتنهایی نشانه و دلیلی ساده بر فروپاشی زبان و اخلاق نیستند؛ همانگونه که نمیتوانند نماد آزادی و مقاومت باشند. آنها بخشی از واقعیت پیچیدۀ زبان انسانیاند؛ واقعیتی که در آن واژهها بهطورهمزمان حامل هیجان، قدرت، فرهنگ و تجربۀ زیسته افراد هستند و نیاز به تحقیق و تحلیل و بررسی بیشتری دارند.
4. منابع
صبوری، ف.، راسخمهند،م.، و ایزدی، الف. (1400). جامعه در آینۀ زبان؛ بررسی سیر خشونت، ادب، غم و شادی در جامعۀ فارسیزبان. زبان و زبانشناسی، 34 (د)، 87-112.
فیاض، الف.، و رهبری، ز. (1385). صدای زنانه در ادبیات معاصر ایران. پژوهش زنان، 4 (4)، 23-50.
Androutsopoulos, J. (2015). Networked multilingualism: Some language practices on Facebook and their implications. International Journal of Bilingualism, 19(2), 185–205.
Bourdieu, P. (1991). Language and symbolic power. Harvard University Press.
Butler, J. (1997). Excitable speech: A politics of the performative. Routledge.
Cameron, D. (2005). Language, gender, and sexuality: Current issues and new directions. Applied Linguistics, 26(4), 482–502.
Eckert, P., & McConnell-Ginet, S. (2013). Language and gender (2nd ed.). Cambridge University Press.
Hochschild, A. R. (2012). The managed heart: Commercialization of human feeling (3rd ed.). University of California Press.
Jay, T. (2009). The utility and ubiquity of taboo words. Perspectives on Psychological Science, 4(2), 153–161.
Jay, T., & Janschewitz, K. (2008). The pragmatics of swearing. Journal of Politeness Research, 4(2), 267–288.
Kövecses, Z. (2000). Metaphor and emotion: Language, culture, and body in human feeling. Cambridge University Press.
Lakoff, R. (1975). Language and woman’s place. Harper & Row.
Lieberman, M. D., Eisenberger, N. I., Crockett, M. J., Tom, S. M., Pfeifer, J. H., & Way, B. M. (2007). Putting feelings into words: Affect labeling disrupts amygdala activity in response to affective stimuli. Psychological Science, 18(5), 421–428.
Pinker, S. (2007). The stuff of thought: Language as a window into human nature. Viking.
Sapir, E. (1929). The Status of Linguistics as a Science. Language, 5(4), 207–214. https://doi.org/10.2307/409588
[1] taboo words
[2] Bourdieu
[4] Lakoff
[5] Butler
تهران، سیدخندان، ابتدای سهروردی شمالی، کوچه سلطانی (قرقاول)، پلاک ۳۷، طبقه سوم
تهران، سیدخندان، ابتدای سهروردی شمالی، کوچه سلطانی (قرقاول)، پلاک ۳۷، طبقه سوم
تهران، سیدخندان، ابتدای سهروردی شمالی، کوچه سلطانی (قرقاول)، پلاک ۳۷، طبقه سوم
1555716755
تلفن: 09367740873 (ساعت پاسخگویی: شنبه تا چهاشنبه، از ساعت 9 الی 14)
فکس: 86120659
کلیه حقوق برای انجمن روانشناسی ایران محفوظ است. – 1400©
طراحی سایت توسط شرکت مهندسی اشاره شرق