زنان، زبان و ایستادگی: زبان؛ مرهمی برای سوگ؛ دکتر فاطمه شفیعی

زنان، زبان و ایستادگی: زبان؛ مرهمی برای سوگ

برای زنان و مادرانی که همچنان ایستاده‌اند؛

دکتر فاطمه شفیعی

عضو شورای گروه تخصصی روان‌شناسی زنان

هیچ زبانی نمی‌تواند جای خالی فرزندی، همسری، برادری، خواهری یا عزیزی را پر کند. فقدان، پیش از آن‌که مفهومی توضیح‌پذیر باشد، تجربه‌ای است که تن و روان را یک‌جا با هم درگیر می‌کند. بااین‌حال، شاید زبان بتواند کاری دیگر بکند؛ شاید بتواند امکان دوام آوردن را فراهم سازد؛ آن‌هم درست در لحظه‌ای که فروپاشی ساده‌ترین و در دسترس‌ترین واکنش به نظر می‌رسد!

     برای بسیاری از مادران و زنانی که عزیزان‌شان را در حوادث اخیر از دست داده‌اند، مسئله فقط سوگ نیست. مسئله زیستن در وضعیتی است که هم‌زمان درد، خشم، پرسش، سکوت، ترس و ادامۀ زندگی و گاه مسئولیت آن را در خود جمع کرده است. این وضعیت، وضعیتی پیچیده و فرساینده است؛ وضعیتی که نه با هیچ احساسی می‌توان آن را توضیح داد و نه می‌توان گاهی حتی به آن واکنشی نشان داد. در چنین شرایطی، شاید پناه بردن به زبان، به سخن، به کلمه، بتواند الگوهای نانوشته‌ای را که فرهنگ و روایت‌های جمعی در اختیار افراد می‌گذارند، در وجود فرد بیدار کند و بدین طریق، او بتواند تجربه‌ای را که در ذات خود غیرقابل‌تحمل است، دست‌کم قابل‌زیستن نماید.

     طرحواره‌های زبانی_فرهنگی از جملۀ این الگوها به شمار می‌آیند. این طرح‌واره‌ها جمله یا شعار نیستند. آن‌ها ساختارهای عمیق معنایی هستند که به لحظات دردناک زندگی ما معنا می‌بخشند. این طرح‌واره‌ها بی‌آن‌که آگاهانه به آن‌ها فکر کنیم، به ما کمک می‌کنند بفهمیم کجا ایستاده‌ایم، قادر به تحمل چه چیزی هستیم و چگونه می‌توانیم بدون فروپاشی کامل، به زندگی ادامه دهیم. آن‌ها ما را در دست به زانو گرفتن و برخاستن؛ هرچند با قدّی خمیده، یاری می‌رسانند. در فرهنگ ایرانی، این طرح‌واره‌ها از این قابلیت برخوردارند که در زنان داغ‌دیده و عزیزازدست‌داده فعال شوند و رسالت‌شان را در شکل‌دهی به شیوه‌های دوام آوردن به سرانجام برسانند.

     یکی از مهم‌ترین این الگوها، صورت‌بندی فقدان به‌عنوان «زیستن در تنگنا» است. در زبان روزمره، درد و ازدست‌دادن، اغلب با واژه‌هایی توصیف می‌شود که بار فضایی و فشاری دارند: «سخت است، تنگ است، فشار دارد، راه بسته است». این تعبیرها صرفاً توصیفی شاعرانه نیستند؛ آن‌ها نشان می‌دهند که ذهن، فقدان را به‌صورت قرار گرفتن در یک فضای محدود و فشرده تجربه می‌کند. ازسوی‌دیگر، ما به پهنای تاریخ، در ایران، دانشی ضمنی دربارۀ زیستن در چنین فضاهایی با خویش به همراه داریم و آن را با خویشتن حمل می‌کنیم. در این فرهنگ، تنگنا الزاماً به معنای پایان نیست؛ جایی است که باید در آن دوام آورد، حتی اگر امکان تغییر فوری وجود نداشته باشد. در این چهارچوب، دوام آوردن نشانۀ ضعف نیست و درد را نیز انکار نمی‌کند. بلکه شکلی از حفظ زندگی در شرایط حداقلی است.

«فِراقم سَخت می‌آید و لیکن صَبر می‌باید

که گر بُگریزم از سَختی؛ رفیق سُست‌پیمانم»

     در کنار این، طرح‌وارۀ «مادرِ ایستاده» نقش مهمی در تجربۀ بسیاری از زنان داغ‌دیده دارد. در روایت‌های زنانۀ ایرانی، مادر الزاماً کسی نیست که همه‌چیز را حل می‌کند یا رنج را از میان برمی‌دارد. مادر اغلب کسی است که خانه را نگه می‌دارد تا بقیه فرو نریزند، حتی وقتی خودش ترک برداشته باشد. این الگو به زن اجازه می‌دهد احساس نکند فروپاشی تنها واکنش صادقانه به فقدان است. بلکه بداند که ایستادن، حتی اگر لرزان و ناپایدار باشد، خود نوعی کنش است و بفهمد که مراقبت از خود و دیگران به معنای خیانت به اندوه یا فراموشی عزیز ازدست‌رفته نیست. باید برخاست و به زندگی ادامه داد. این همان طرح‌واره‌ای‌ست که از فرهنگ ما در زبان‌مان متجلی می‌گردد و تکرار آن، گاهی می‌تواند به تحمل درد کمک کند. 

     ازسوی‌دیگر، در فضای اجتماعیِ قطبی‌شده، بسیاری از زنان خود را میان فشارهای متضاد می‌یابند؛ ازیک‌سو انتظار فریاد، سخن گفتن و موضع‌گیری، و ازدیگرسو، نیاز به سکوت، حفظ خود، حفظ فرزندان و حفظ روان. در اینجا، طرح‌وارۀ «سکوتِ معنادار» اهمیت پیدا می‌کند. فرهنگ ایرانی سکوت را همیشه به‌عنوان ضعف یا انفعال درک نکرده است. گاهی سکوت صورتی از تنظیم هیجان خواهد بود؛ راهی برای مدیریت فشار روانی در شرایطی که گفتن، بیش از آن‌که رهایی‌بخش باشد، فرساینده است. سکوت در این معنا نه انکار حقیقت است و نه پذیرش آن‌چه رخ داده، بلکه تلاشی است برای زنده ماندن در میان فشارهای پی‌درپی. در چنین زمینه‌ای، زبان می‌تواند به‌عنوان پناهی موقت عمل کند. جمله‌های ساده‌ای که بسیاری از زنان در خلوت یا آشکارا به خود می‌گویند؛ جمله‌هایی مانند «باید ادامه بدهم»، «زندگی هنوز هست»، یا «من مادر باقی می‌مانم»، شعار و توجیه نیستند. این‌ها ابزارهای زبانی برای بقا هستند؛ سازوکارهایی حداقلی برای رقص در غبار، برای ایستادن میان موج‌ها. زبان در این‌جا قرار نیست فراموشی بیاورد یا درد را از میان بردارد؛ فقط امکان نفس کشیدن را فراهم می‌کند.

     برای همراهان توجه به این نکته حیاتی است که همراهی با فرد داغ‌دیده الزاماً به معنای تحریک خشم، تشویق به موضع‌گیری یا هدایت به کنش بیرونی نیست. گاهی مهم‌ترین شکل حمایت این است که حقِ دوام آوردن به هر شکلی که برای فرد ممکن است، به رسمیت شناخته شود. هر زن، با هر نگاه و رویکرد فکری، حق دارد مسیر خاص خودش را برای زنده ماندن پیدا کند و زبان او حتی اگر ساده، تکراری یا خاموش به نظر برسد، شایستۀ جدی گرفته شدن است. در امتداد همین نگاه، یاری‌رساندن به زنان داغ‌دیده می‌تواند از مسیرهای بسیار ساده اما کارآیند عبور کند. گاهی باید به فرد کمک شود زبان خودش را برای دوام آوردن بشناسد؛ این‌که چه جمله‌ها، چه تعبیرها یا چه روایت‌های کوچکی در روزهای سخت به او امکان ایستادن و ادامه دادن می‌دهند، این‌ها باید مورد توجه قرار بگیرند. توجه به همین زبان‌های ظاهراً معمولی می‌تواند فشارِ احساس ناکافی بودن یا «درست سوگوار نبودن» را کاهش دهد. همچنین می‌توان فضایی فراهم کرد تا زن بتواند میان آن‌چه واقعاً احساس می‌کند و آن‌چه دیگران، اعم از خانواده، جامعه یا فضای عمومی، از او انتظار دارند تمایز بگذارد؛ تمایزی که اغلب خودبه‌خود از شدت رنج می‌کاهد.

     به همان اندازه، به‌رسمیت شناختن سکوت به‌عنوان یک انتخاب سالم می‌تواند کمک‌کننده باشد. وقتی فرد بداند مجبور نیست همه‌چیز را بگوید یا در هر لحظه موضع بگیرد، امکان تنظیم هیجان و بازیابی حداقلی از احساس امنیت فراهم می‌شود. در نهایت، تمرکز بر کنش‌های بسیار کوچکِ روزمره، کارهایی که فقط نشانۀ ادامۀ زندگی‌اند، نه نشانۀ خوب بودن یا قوی بودن، می‌تواند حس کنش‌گری را، هرچند شکننده، دوباره فعال کند.

     برای معنا دادن به فقدانی که ناعادلانه است، یادداشت حاضر فقط در پی آن بود یادآوری کند که زبان، این خانۀ هستی، می‌تواند ابزارهایی در اختیار ما انسان‌ها بگذارد تا در سخت‌ترین روزها دوام بیاوریم و انسان بمانیم. و گاهی، درست در چنین شرایطی، همین ماندن و فرو نریختن، بزرگ‌ترین شکل تاب‌آوری است!

«چیزی نمانده از جگرِ ما که سال‌هاست،

دندانِ صبر بر سرِ دندان فشرده‌ایم!»

دفتر انتشارات انجمن
  • دفتر نشریه بین المللی روان‌شناسی:

تهران، سیدخندان، ابتدای سهروردی شمالی، کوچه سلطانی (قرقاول)، پلاک ۳۷، طبقه سوم

  • دفتر نشریه روان‌شناسی معاصر:

تهران، سیدخندان، ابتدای سهروردی شمالی، کوچه سلطانی (قرقاول)، پلاک ۳۷، طبقه سوم

 
آدرس انجمن روان‌شناسی ایران:

تهران، سیدخندان، ابتدای سهروردی شمالی، کوچه سلطانی (قرقاول)، پلاک ۳۷، طبقه سوم

کدپستی: 

1555716755

تلفن:  09367740873 (ساعت پاسخگویی: شنبه تا چهاشنبه، از ساعت 9 الی 14)

فکس: 86120659

کلیه حقوق برای انجمن روانشناسی ایران محفوظ است. – 1400©

طراحی سایت توسط شرکت مهندسی اشاره شرق