سلامت روان در پساجنگ؛ بازسازی روان جامعه، فراتر از پایان آتشبس
دکتر حمید یعقوبی
دانشیار روانشناسی بالینی، دانشگاه شاهد
جنگ فقط ویرانی شهرها و زیرساختها نیست؛ جنگ، معماری روان انسان و بافت عاطفی جامعه را نیز دگرگون میکند. حتی زمانی که صدای انفجارها خاموش میشود و آتشبس برقرار میگردد، ذهن بسیاری از انسانها همچنان در وضعیت هشدار باقی میماند. بدن ممکن است از جنگ بیرون آمده باشد، اما روان معمولاً دیرتر صلح را باور میکند.
امروز، در حالی که کشور پس از هفتهها درگیری نظامی وارد مرحله آتشبس و احتمالاً حرکت به سمت توافق و پایان جنگ شده است، شاید مهمترین پرسش این باشد که جامعه ایرانی از نظر روانی در چه وضعیتی قرار دارد و در ماههای آینده با چه مخاطراتی روبهرو خواهد شد؟ واقعیت آن است که «پساجنگ» صرفاً یک مفهوم سیاسی یا نظامی نیست؛ بلکه دورهای پیچیده از بازسازی روانی، اجتماعی و فرهنگی جامعه است. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که آسیبهای روانی جنگ، اغلب دیرتر و ماندگارتر از خسارتهای فیزیکی آشکار میشوند. اضطراب، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، فرسودگی روانی، اختلال خواب، خشونت خانگی، احساس بیمعنایی و افزایش رفتارهای خودآسیبرسان، بخشی از پیامدهای شناختهشده دوران پساجنگ هستند. اما آنچه کمتر مورد توجه قرار میگیرد، تغییرات عمیقتر در روان جمعی جامعه است: کاهش اعتماد اجتماعی، عادیشدن خشونت، فرسایش همدلی و گسترش احساس ناامنی مزمن. در عین حال، جنگ تجربهای یکنواخت برای همه مردم نیست. حتی در یک جامعه واحد، گروههای مختلف، جنگ را به شیوههای متفاوتی تجربه میکنند و همین تفاوت تجربهها، مداخلات روانشناختی متفاوتی را ضروری میسازد.
نخست، خانوادههای کشتهشدگان، مجروحان و مفقودشدگان قرار دارند؛ خانوادههایی که با سوگ، اضطراب، ابهام و گاه احساس تنهایی اجتماعی روبهرو هستند. سوگ در شرایط جنگ، اغلب سوگی پیچیده و ناتمام است؛ زیرا فرد نهتنها عزیزی را از دست داده، بلکه احساس امنیت و تداوم زندگی نیز آسیب دیده است. این گروه، بیش از هر چیز به حمایتهای بلندمدت روانی-اجتماعی و بهرسمیتشناختن رنج خود نیاز دارند.
گروه دوم، افرادی هستند که خانه و محل زندگی خود را از دست دادهاند و اکنون نوعی «بیجاشدگی» را تجربه میکنند. از دست دادن خانه، فقط از دست دادن یک مکان فیزیکی نیست؛ بلکه از دست دادن حس تعلق، ثبات و خاطره است. زندگی در اسکانهای موقت، هتلها یا شرایط نامطمئن، میتواند احساس بیریشگی، افسردگی و فرسودگی روانی را در این افراد تشدید کند.
گروه سوم، بخش بزرگی از جامعهاند که اگرچه مستقیماً در معرض تخریب یا جراحت قرار نگرفتهاند، اما ترومای ثانویه جنگ را تجربه کردهاند؛ مردمی که هفتهها با اخبار تهدیدکننده، نگرانی برای آینده، احساس ناامنی و اضطراب جمعی زندگی کردهاند. بسیاری از این افراد ممکن است در ظاهر به زندگی روزمره بازگشته باشند، اما همچنان دچار اختلال خواب، تحریکپذیری، اضطراب منتشر یا احساس ناامنی پایدار باشند.
اما در کنار این گروهها، باید به بخشی از جامعه نیز توجه کرد که تحولات جنگ را با انتظارات سیاسی و اجتماعی خاصی دنبال میکردند و اکنون ممکن است با احساسهایی مانند یأس، خشم، سرخوردگی یا بیاعتمادی مواجه باشند. صرفنظر از نوع نگاه سیاسی افراد، تجربه فروپاشی انتظارات جمعی خود میتواند منبعی از فشار روانی و احساس درماندگی باشد. نادیده گرفتن این هیجانها، تنها به تعمیق شکافهای اجتماعی و فرسودگی روانی بیشتر منجر خواهد شد.
در چنین شرایطی، وظیفه نظام سلامت روان صرفاً درمان اختلالات فردی نیست؛ بلکه فهم پیچیدگی تجربههای انسانی در جامعهای است که جنگ را پشت سر گذاشته است. جامعه پساجنگ، به مداخلاتی چندلایه نیاز دارد؛ از حمایت سوگدیدگان و بازتوانی آسیبدیدگان مستقیم گرفته تا بازسازی احساس امنیت، اعتماد اجتماعی و امید جمعی.
یکی از مهمترین چالشهای دوران پساجنگ، مواجهه با «سوگ جمعی» است. در جنگ، فقط انسانها از دست نمیروند؛ مردم احساس امنیت، آینده قابل پیشبینی، اعتماد و گاه بخشی از هویت جمعی خود را نیز از دست میدهند. جامعهای که فرصت سوگواری سالم و گفتوگو درباره رنجهای خود را نداشته باشد، ممکن است برای سالها در چرخه خشم، انکار، بیحسی هیجانی یا فرسودگی مزمن باقی بماند.
در این میان، کودکان و نوجوانان جایگاهی ویژه دارند. نسلی که دوران رشد خود را در فضای تهدید، نااطمینانی و اضطراب سپری میکند، ممکن است جهان را ذاتاً خطرناک و غیرقابل اعتماد تجربه کند. حمایت از خانوادهها، بازگرداندن ثبات به مدارس و ایجاد فضاهای امن برای بازی، گفتوگو و بیان هیجانها، بخشی اساسی از سرمایهگذاری برای آینده جامعه است.
اما شاید مهمترین نکتهای که امروز باید مورد توجه سیاستگذاران و مسئولان قرار گیرد، این باشد که پیامدهای روانی جنگ معمولاً با تأخیر ظاهر میشوند. تجربه جهانی و پژوهشهای پس از جنگ نشان میدهد که بسیاری از اختلالات روانشناختی، بهویژه افسردگی، PTSD، سوءمصرف مواد و رفتارهای خودآسیبرسان، در فاصله ۶ تا ۱۲ ماه پس از پایان درگیریها افزایش پیدا میکنند. در روزهای جنگ، ذهن انسان اغلب در وضعیت «بقا» عمل میکند؛ اما هنگامی که التهاب اولیه فروکش میکند و جامعه به ظاهر به زندگی عادی بازمیگردد، بسیاری از واکنشهای سرکوبشده روانی تازه مجال ظهور پیدا میکنند.
به همین دلیل، پایان جنگ لزوماً به معنای پایان بحران سلامت روان نیست؛ بلکه در بسیاری موارد، آغاز مرحله پنهانتر و پیچیدهتر بحران است.
اگر امروز برای این مرحله برنامهریزی نکنیم، ممکن است در ماههای آینده با آنچه میتوان «سونامی اختلالات روانی و اوجگیری اقدام به خودکشیها» نامید روبهرو شویم؛ بحرانی خاموش که آثار آن شاید از بسیاری خسارتهای فیزیکی جنگ ماندگارتر باشد. این هشدار، صرفاً یک نگرانی نظری نیست. نظام سلامت روان کشور ــ از وزارت بهداشت، سازمان نظام روانشناسی، انجمنهای علمی، آموزشوپرورش، رسانهها و نهادهای اجتماعی گرفته تا سازمانهای حمایتی ــ باید از هماکنون برای دوران پساجنگ آماده شود. جامعه به شبکهای از مداخلات فعال، در دسترس و جامعهمحور نیاز دارد: غربالگری زودهنگام اختلالات روانی، تقویت خدمات بحران، آموزش عمومی، حمایت از گروههای پرخطر، مداخلات مدرسهمحور، توسعه خدمات پیشگیری از خودکشی و مراقبت از خانوادههای آسیبدیده.
همچنین نباید فراموش کرد که سلامت روان ارائهدهندگان خدمات نیز در معرض تهدید است. روانشناسان، پزشکان، امدادگران، خبرنگاران و فعالان اجتماعی، خود حامل بار عظیمی از رنج جمعی میشوند. مراقبت از مراقبان، بخشی ضروری از هر برنامه ملی سلامت روان در شرایط پساجنگ است.
در عین حال، نباید جامعه را صرفاً مجموعهای از قربانیان درمانده تصور کرد. انسانها در کنار آسیبپذیری، ظرفیت چشمگیری برای تابآوری، بازسازی معنا و رشد پس از سانحه دارند. بسیاری از جوامع پس از جنگ، در کنار رنج، تجربههایی از همبستگی، مسئولیتپذیری اجتماعی و بازتعریف ارزشهای انسانی را نیز تجربه کردهاند.
سلامت روان در پساجنگ، فقط به معنای کاهش علائم بیماری نیست؛ بلکه به معنای بازگرداندن توانایی امید داشتن، اعتماد کردن، دوست داشتن و ساختن آینده است.
صلح واقعی، فقط نبود جنگ نیست؛ توانایی دوباره زندگیکردن است.
تهران، سیدخندان، ابتدای سهروردی شمالی، کوچه سلطانی (قرقاول)، پلاک ۳۷، طبقه سوم
تهران، سیدخندان، ابتدای سهروردی شمالی، کوچه سلطانی (قرقاول)، پلاک ۳۷، طبقه سوم
تهران، سیدخندان، ابتدای سهروردی شمالی، کوچه سلطانی (قرقاول)، پلاک ۳۷، طبقه سوم
1555716755
تلفن: 09367740873 (ساعت پاسخگویی: شنبه تا چهاشنبه، از ساعت 9 الی 14)
فکس: 86120659
کلیه حقوق برای انجمن روانشناسی ایران محفوظ است. – 1400©
طراحی سایت توسط شرکت مهندسی اشاره شرق