بزرگداشت زندگی: روایتدرمانی در سوگواری پیچیده
دکتر اکرم خمسۀ
مدیر گروه تخصصی روانشناسی زنان انجمن روانشناسی ایران
فقدان و از دست دادن عزیزان، رویدادی جهانی و اجتنابناپذیر و زمینهساز فرآیند سوگواری است؛ فرآیندی که سرشار از خاطرات و تجارب احساسی بوده و از لحاظ عاطفی، شناختی، رفتاری، فیزیولوژیک و اجتماعی، به شکلی دردناک تجربه میشود. سوگواری هم، فرآیندی ناگزیر و پدیدهای طبیعی محسوب میشود. در اکثر موارد، سوگواری طبیعی نیازی به مداخلههای درمانی ندارد. اما پژوهشها نشان دادهاند که تقریباً ۴۰ درصد افرادی که مرگ عزیزی را تجربه کردهاند، به حمایتهای روانشناختی و اجتماعی نیاز دارند. وقتی غم و اندوه پیچیده، درد و رنج ناتوانکننده ایجاد میکند، به چالش عاطفی-هیجانی معناداری تبدیل میشود و سوگواری پیچیده و اختلال بالینی پدید میآید که از سوگواری طبیعی به لحاظ تجربههای ذهنی، شدت، مدت و سلامت جسمی و روانی فرد در سطح شناختی، عاطفی، رفتاری، جسمی و اجتماعی متمایز میشود و با علایمی چون اختلال فکر، اضطراب، افسردگی و علایم استرس متعاقب رویداد تکاندهنده ظاهر میشود. پژوهشگرانی که از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳ به بررسی این موضوع پرداختهاند، معتقدند که درد و رنج روانشناختی با شکلگیری و تداوم روایتهای مسئلهساز ارتباط دارد. مرگ عزیزان، حس معنایابی و هویت را تغییر داده و روایت مسلطی را تولید میکند که افکار، احساسات و عواطف دردناک ایجاد میکند و مستلزم مداخلههای چندبعدی است؛ چرا که رویکرد منحصربهفرد و جهانی موثری برای سوگواری پیچیده وجود ندارد. مداخلههای روانشناختی در فرآیند سوگواری را میتوان در سه سطح طبقهبندی کرد: اولیه، ثانویه و مداخلههای درمانی در سطح سوم. در این مقاله بر مداخلههای درمانی سطح سوم متمرکز هستیم که بر نقش روایتدرمانی در تغییر و تحول فرآیند سوگواری پیچیده به سوگواری طبیعی تاکید دارد.
روایتدرمانی
این نوع درمان در دهۀ ۱۹۸۰ به عنوان یکی از رایجترین روشهای رواندرمانی معاصر شکل گرفت. یکی از پیشگامان آن مایکل وایت است که از ایدههای جروم برونر و میشل فوکو الهام گرفته است. روایتدرمانی در واقع بسط و گسترش رفتاردرمانی شناختی است و بر فرآیند روایت متمرکز است و هدف آن افزایش انسجام و تمامیت بخشیدن به سوگ و چندوجهی شدن گفتمان فرد سوگوار است. در این نوع درمان، روایت مسئلهساز به روایتی کارکردی و معنادار تبدیل شده و به رشد و تحول فرد پس از استرس ناشی از رویداد تکاندهندۀ مرگ کمک میکند. روایتدرمانی سه مرحله دارد: ساختارشکنی (جدا کردن فقدان از هویت فردی)؛ بازسازی (ایجاد روایتهای انطباقدهنده و سازگار)؛ و تحکیم (درونیسازی و تمامیت بخشیدن به روایتهای جدید، معنایابی و هدفمندی). به این ترتیب فرد سوگوار، روایت پیچیده و مسلط ناسازگار را با هدف ساختارشکنی تغییر میدهد و روایتی منسجم را با فرمولبندی امکانات بالقوۀ جدید و معانی جدید برای خویشتن، بازسازی میکند و به مرگ معنا میدهد، علل آن را میشناسد، به یک فراشناخت دست مییابد و هستی را در فرآیندهای چندگانۀ گذشته، حال و آینده تجربه میکند. فرد سوگوار بازیگر اصلی و قهرمان داستان زندگی خود میشود، هویت جدیدی کسب کرده و فقدان را برونیابی میکند و به درک عاطفی جدیدی هم از منظر حال و هم از دیدگاه امیدوارانه به آیندهای نویدبخش، میرسد.
روایتدرمانی بر داستانهای زندگی افراد، تغییرها و بازگوییهای مکرر آن اشاره دارد و فرآیندی عصبشناختی، روانشناختی و اجتماعی است. در حالی که روایتهای مسئلهساز، معطوف به گذشته، برگشتناپذیر و جبرانناپذیر هستند و تجسم و تصور آیندۀ معنادار را ناممکن میسازند، پژوهشها نشان میدهند که روایتدرمانی به مدیریت و کنترل عواطف و احساسات دردناک کمک کرده و به انطباق و سازگاری سالم منجر میشوند. هدف اصلی روایتدرمانی، بازتعریف رابطه با فرد متوفی به شکل حضور نمادین در روایتی جدید است. در نتیجه فرد سوگوار با واقعیت جدید خوپذیری یافته و هویتی هماهنگ با روایت بازسازیشده به دست میآورد و برای آینده برنامهریزی میکند و مسیرهای جدید، عادتهای جدید و روابط جدید را پیش روی خود میگشاید. هدف دیگر این نوع درمان، این است که با ایجاد استعارههای جدید، معنا، هویت و فرضیههای زندگی ازدسترفته خود را بپذیرد و به تجربۀ مرگ سازمان داده و فقدان را به شیوههای ایمن، مطمئن و نمادین یادآوری کند و یاد و خاطرۀ عزیز ازدسترفته را به شیوهای معنادار زنده نگه دارد.
راهبردهای روایتدرمانی
مطالعات بر اهمیت راهبردهای استعارهای، شاعرانه و روایتی تاکید دارند که به کلامیسازی مستقیم غم و اندوه پیچیده منجر میشوند. ابزارهایی چون عکاسی، فیلمبرداری، کارهای هنری و موسیقی به کار گرفته میشوند. ابزارهایی که به بیان شفاهی و بازسازی روایت کمک میکنند. برای مثال فرد سوگوار، عکاسی میکند و خاطرات خود را از طریق گرفتن عکس نشان میدهد. فرد سوگوار با مشاهدۀ عکسها به طور کلامی و دیداری، ماجرای مرگ را پردازش میکند به طوری که حس خودکارآمدی و کنترل در واقعیت جدیدی که فرد سوگوار ساخته است، پدید میآید. استفاده از عکسها، راهبردی است که فرد متوفی را در حالتی عاطفی، آرام و قابل درک، قابل تقدیر و محبتآمیز، یادآوری میکند و تداعیکنندۀ خاطرات و احساسات گذشته و برقراری رابطۀ جدید با عزیز از دسترفته است. فیلمبرداری نیز ابزار مناسبی برای بیان احساسات و تجربههای شخصی است و فرد سوگوار، نقش کارگردان را میپذیرد و روایت زندگی خود را از طریق تحلیل داستان فیلمها بازسازی و بازگویی میکند. موسیقی نیز همراه با اشعار به ابراز عواطف پیچیده و دشوار و گفتگوهای آزادانه و اکتشافی کمک میکند.
نوشتن: نوشتن مداخلۀ درمانی موثری در سلامت روان است و اثرات مثبت به همراه دارد. مطالعات متعدد، فواید نوشتن را در کاهش علایم و افزایش سلامت جسمی و روانی و افزایش آگاهی و بینش نشان دادهاند. در نوشتندرمانی فرد از انتقادها و قضاوتهای بیرونی رهایی مییابد و تغییر و تحول در ابعاد شناختی، عاطفی، زیستی و اجتماعی فرد سوگوار ایجاد میشود. نوشتن میتواند به شکل نامه، مکاتبه با عزیز از دسترفته، نامۀ خداحافظی، نامه به خویشتن، نوشتن نامهای از آینده برای زمان حال صورت بگیرد. این روشهای نوشتاری میتوانند سازماندادۀشده یا غیرساختاری و به شیوۀ عاطفی و شاعرانه باشند. در نوع اول، نگارش با دستورالعملها، عناوینی برای نامه و پرسشهای فرد سوگوار دربارهٔ ماجرای مرگ، همراه است. نوشتن همراه با اشعار در پردازش و تفسیر مجدد عواطف و به اشتراکگذاری احساسات سرکوبشده، بازسازی احساس گناه و معنایابی و گرامیداشت زندگی کمک میکند. شعر نوعی از نوشتار است که عواطف و احساسات، افکار و امیال نویسنده را در برمیگیرد و روایتی با کیفیت بهتر و کاملتر را بازنمایی میکند و فرد سوگوار را به سوی خلاقیت، ابداع و خودآگاهی سوق میدهد. در روایتدرمانی، نوشتن شامل ده تکلیف نوشتاری به مدت ۱۰ الی ۲۰ دقیقه در روز است. تکالیف، جنبههای مختلف سوگواری را در ارتباط با وابستگیها، احساس گناه، اضطراب، خشم، غم، اندوه، تأسف و حسرتباری، خاطرات و دلتنگیها در برمیگیرد. فرد سوگوار پس از نوشتن به بازخوانی نگارش خود میپردازد، معانی را تغییر میدهد و به عواطف و احساسات خود سازمان میبخشد و تأملات جدیدی را دربارهٔ ماجرای مرگ، جاودانه و فناناپذیر میکند. نوشتن شرایط مرگ، بیان ترسها و افکار مزاحم، نامۀ خداحافظی نمادین برای متوفی با درک این که عزیز ازدسترفته پاسخی نخواهد داد، برونیابی مسئله محسوب میشود و فقدان عنصری جدا از هویت فرد سوگوار شده و به تغییرات پایدار و ساختارشکنی روایت مسئلهساز کمک میکند. نتایج پژوهشها در این زمینه حاکی از کاهش شوک عاطفی، شناخت عمیقتر از فرآیند سوگ، خودآگاهی بیشتر، درک تعارضهای موجود در عواطف و احساسات خود نسبت به فرد متوفی و گرامیداشت حیات و زیستن میباشد.
نامگذاری: درمانگر در کنار سایر راهبردهای درمانی از فرد سوگوار میخواهد تا نامی را برای فرآیند سوگ تعیین کند. اختصاص دادن این نام به تمایز و تفکیک هویت از فقدان میانجامد و برونیابی ایجاد میشود. برونیابیها به شناخت غم و اندوه، منابع و امکانات انطباقدهندۀ بیرونی و دیدگاهی انعطافپذیر به تجربۀ مرگ منجر میشود.
بازگویی روایتی: تکرار روایتها، خاطرات دردناک را به خاطرات مطلوبتر تغییر میدهد. این کار با تکرار و بازگویی روایت مرگ به تغییر احساسات، پذیرش فقدان، و انسجام بخشیدن به آن کمک میکند. نسخههای روایتی مختلف از ماجرای فقدان باعث میشود که فرد سوگوار هویت خود را در فراسوی این تجربه تشخیص دهد و روایتی جدید و سرشار از معنا برای مرگ پیدا کند؛ میل و اشتیاق برای متوفی، غم و اندوه و نشخوارهای فکری کاهش یافته و تابآوری ایجاد شود و معانی جدید در نیمه خودآگاه شکل بگیرد.
سایر روشها: مکالمه و گفتگوی تخیلی با فرد متوفی، پردازش فقدان را به گونهای سالم با معانی جدید فراهم میسازد و به احساس آرامش و بازسازی شناخت کمک میکند و به حذف روایت فقدان و انسجام بخشیدن به آن کمک میکند. همچنین، کاربرد استعارهها، بیان ماجرای مرگ را آسانتر ساخته و تجربههای معنادار نمادین فراهم میسازد. بالدوین معتقد است که استعارهها به کشف روابط، پاسخ به پرسشها و ناهماهنگیهای شناختی مرتبط با مرگ کمک میکند و روابط و اهداف جدیدی پدید میآید که در طی آن دورههای دردناک به شکل نمادین روشنتر و مشخصتر میشوند و فرد سوگوار پیوند خود را با متوفی تداوم میبخشد.
به طور خلاصه روایتدرمانی تاکید بر آسیبشناسی روانی نیست. بلکه هدف مداخله در سوگ پیچیده است. روایتدرمانی فراموش کردن تجربۀ فقدان نیست بلکه بازسازی پیوندی مستمر و سالم با عزیز ازدسترفته و بهبود حس تعلّق در متن واقعیتی جدید است.
References
Santos, P., Soares, L. (2024). Narrative therapy in complicated grief: A systematic literature review. Journal of Chemotherapy and Cancer Research, 2(3): 1-12.
White, M. (2007). Maps of narrative practice. Norton Professional Books.
Boldwin, M., Landau, M. J., Swanson, T. J. (2017). Metaphors can give life meaning. Self and Identity, 17: 163-193.
Neimeyer, R. A., Boldwin, S. A., Gillies, J. (2006). Continuing bonds & reconstructing meaning: Mitigating complications in bereavement. Death Studies, 30: 715-738.
تهران، سیدخندان، ابتدای سهروردی شمالی، کوچه سلطانی (قرقاول)، پلاک ۳۷، طبقه سوم
تهران، سیدخندان، ابتدای سهروردی شمالی، کوچه سلطانی (قرقاول)، پلاک ۳۷، طبقه سوم
تهران، سیدخندان، ابتدای سهروردی شمالی، کوچه سلطانی (قرقاول)، پلاک ۳۷، طبقه سوم
1555716755
تلفن: 09367740873 (ساعت پاسخگویی: شنبه تا چهاشنبه، از ساعت 9 الی 14)
فکس: 86120659
کلیه حقوق برای انجمن روانشناسی ایران محفوظ است. – 1400©
طراحی سایت توسط شرکت مهندسی اشاره شرق