سخن نخست
از اینکه دیدهبان روانشناسی ایران به استقبال موضوع بسیار مهم سلامت زنان میرود به سهم خود سپاسگزارم.
سلامت همگانی و به تبع آن بالندگی هر جامعه در گرو سلامت همهی مردان و زنان آن جامعه است؛ ولی موضوع تندرستی زنان در همه حال ویژگیهای خود را دارد که به دلایل گوناگون نیازمند توجه ویژه است.
شاید بتوان گفت که هم وجود مراحل برجسته در زندگی بیولوژیک زنان و هم ساختار عمدتاً مرد سالار جامعه شناختی محیط زیست زنان از عوامل اثر گزار و به وجود آورندهی تفاوتها هستند. تجربههای زیستهای که زن بودن را در مقایسه با مرد بودن در فرایند تحول و تأمین سلامت روان و تن متفاوت میکنند.
از دیدگاه نقش بدنمندی یعنی تعامل تن و بدن و عملکردهای آن با زیست انسان؛ میتوان به تغییرات هورمونی مؤثر و برجسته در زنان توجه کرد. از این منظر میتوان به وضعیت جسمانی و روانی زنان در رخدادهای دورهای عادت ماهیانه؛ بارداری و یائسگی اشاره کرد؛ که همه به حساسیتهایی در خلق و تا حدودی به عملکردهای شناختی میانجامند؛ تجربههایی که بهطور کلی در سلامت روان مؤثرند. از آن گذشته مشکلات و استرسهایی چون ناباروری و یا فشار ناشی از دگرگونیهای دوران بارداری؛ شیردهی و یائسگی نیز، خود موضوعاتی اثر گزار در گذار زندگی زنان هستند. این دسته از تجربههای زنان نیز به خودی خود میتوانند موضوع پژوهشهای دقیق در روایت زندگی زنان باشند. لازم به یادآوری است که در عمل این که در متن فرهنگی یک جامعه هر یک از این رویدادهای طبیعی چگونه تعبیر و تفسیر میشوند در چگونگی کنار آمدن زن با آنها نقش بزرگی دارد.
از سوی دیگر صرف عوامل اجتماعی و فرهنگی که درجوامع متفاوت در اندازههای متفاوت به نابرابریهای جنسیتی میانجامند نیز، سهم به سزایی در سلامت تن و روان زنان دارند. از دختر ناخواسته بودن در بعضی فرهنگها تا تجربهی روزمره و بدیهی شدهی جنس دوم بودن؛ تا ضرورت زیبا بودن (برای نمونه فراوانی بیشتر اختلالهای مربوط به خوردن در جهت حفظ معیارهای زیبایی رایج) و یا توجه به ضرورت اجتماعی و محدود کنندهی زنانه رفتار کردن (که منجر به محدودیتهای حرکتی و تعاملی در بازی و منش اجتماعی میشوند) را میتوان یادآور شد. آشکارا کنار آمدن با این نمونهها از محدودیتهای اجتماعی دشوار است و پیامدهای نا مطلوب آن را بر سلامت تن و روان میتوان انتظار داشت. همین نمونههای کوچک از عوامل و عوارض میتوانند نشان دهند که زیستن در نقش زن به خودی خود در به وجود آمدن و فراوانی بیشتر استرس، اضطراب و به ویژه افسردگی در زنان در مقایسه با مردان سهم بسزایی دارد.
استرس تنظیم و تعادل نقش خویشتن خود در جایگاه زن شاغل بودن و زن خانه و خانوادهی مطلوب بودن نیز یکی دیگر از تنشهایی است که زنان شاغل و مستقل بار آن را بیشتر از مردان شاغل و مستقل بر دوش میکشند.
از سوی دیگر شوربختانه در سراسر جهان این اکثراً زنها هستند که قربانی خشونتهای خانگی هستند. ناگفته پیداست که عوارض ناایمنی و ناامنی با شریک زندگی میتواند تا سر حد آسیبهای روانی شدید پیش برود.
آمیخته شدن و شدت یافتن مسائل فرهنگی ـ جنسیتی با عوامل مزاحم دیگر مانند فقر، وابستگی اقتصادی، جایگاه اجتماعی پایین و ویژگیهای ناارزنده ساز اجتماعی دیگر هم به این آسیبپذیری دامن میزنند و زمینه را برای نارساییهای بیشتر در سلامت تن و روان فراهم میکنند.
آگاهی بیشتر و بهویژه حساس بودن هر چه بیشتر به مواردی از نقش عوامل زمینهساز میتواند به روانشناسان و سایر حرف یاریرسان تسلط بیشتری برای کمک به مقابله با این عوامل و پیامدهای ناشی از آنها بدهد.
حال که با تصویری آسیبپذیر از زن مواجه شدیم جا دارد که از قدرتمندی زن نیز بگوییم؛ چرا که زنان به راستی در طول تاریخ نشان دادهاند که با تابآوری تاریخی و تکاملی خود برخلاف ظرافت ظاهری، مقاوم، پویا و پیشرونده بوده و هستند. زنان تابآور امروز در بستر رشد آگاهی و دانشی که از هستی خود به دست آوردهاند و همچنین شجاعت ناشی از بینش خود میکوشند که هم در سلامت جسم و روان خود آگاهانه تلاش کنند و هم تکیهگاههایی برای تعادل و اعتلای اعضای خانواده و جامعهی خود باشند. پس با بهرهگیری از تعبیر سازمان بهداشت جهانی از سلامت روان میتوانیم در جایگاه روانشناس بودن خود تلاش کنیم تا زنان را در باور به ارزشمندی خود، در بازشناسی تواناییهای ذهنی و عاطفی هیجانی خود و در نهایت در پرورش احساس فردی بهزیستی و خود کارآمدی خود یاری دهیم تا تندرستی تن و روان زن و جامعه در مسیر خود رشد یابد.
شیوا دولتآبادی/شهریور ۱۴۰۳