بازاندیشی در سلامت روان زنان از منظر شناختی-اجتماعی: مه‌گرفتگی ذهن یا افزایش بار شناختی؟؛ دکتر فاطمه شفیعی

بازاندیشی در سلامت روان زنان از منظر شناختی-اجتماعی: مه‌گرفتگی ذهن یا افزایش بار شناختی؟

دکتر فاطمه شفیعی

عضو شورای گروه تخصصی روان‌شناسی زنان

در سال‌های اخیر، شاهد آن هستیم که تجربه‌ای خاص در میان زنان با فراوانی چشم‌گیری گزارش می‌شود: کاهش تمرکز، فراموشی‌های آزاردهنده، دشواری در تصمیم‌گیری، و احساسی کلی از «کند شدن» یا «شفاف نبودن» ذهن. این تجربه معمولاً با اصطلاحی غیررسمی اما پرکاربرد نام‌گذاری می‌شود: مه‌گرفتگی ذهن (یا مغز)[1].
اگرچه این اصطلاح به‌ظاهر ساده به نظر می‌آید اما همین سادگی می‌تواند ما را از پرسش‌های بنیادی‌تر بازدارد. این یادداشت با رویکردی تحلیلی و تعاملی، خواننده را دعوت می‌کند پیش از پذیرش این تجربه به‌عنوان نوعی مشکل صرفاً فردی، زیستی یا بالینی، اندکی درنگ کند و از خویش بپرسد:

آیا آن‌چه بسیاری از زنان تجربه می‌کنند واقعاً نشانۀ اختلالی در کارکرد مغز است؟ یا اینکه نه! می‌تواند بازتابی از فرسودگی ناشی از افزایش ‌بار شناختی مزمن، نابرابر و جنسیت‌مند باشد؟

با تکیه بر ادبیات روان‌شناسی شناختی، مطالعات جنسیت و سلامت روان، و با ارجاع به یادداشت دکتر شایلی جِین[2] (2025)، این متن می‌کوشد تجربۀ زیستۀ زنان را در پیوند با ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و هیجانی بازخوانی کند.

۱. از تجربه آغاز کنیم!

به‌جای شروع با تعاریف رسمی یا طبقه‌بندی‌های بالینی، بیایید این‌بار از خود تجربه آغاز کنیم. مکثی کوتاه و چند پرسش ساده اما شاید آشنا:

  • آیا برای شما هم پیش آمده است که در حال انجام کارهای روزمره باشید اما در عین حال احساس کنید ذهن‌تان کامل حضور ندارد یا به‌اصطلاح «به جا نمی‌آورد»؟
  • آیا تا به حال به خودتان گفته‌اید «ذهنم مثل قبل کار نمی‌کند»؟ نه به این معنا که افسرده باشید یا دچار اختلال جدی شده باشید؛ بلکه انگار ذهن شلوغ است ولی خروجی قابل‌توجهی ندارد.
  • آیا تمرکز دارید اما تمرکزتان ناپایدار و شکننده است؟

بسیاری از زنانی که این وضعیت را توصیف می‌کنند، در نام‌گذاری آن دچار تردید هستند. آن‌چه اغلب می‌گویند، جمله‌ای استعاره‌ای اما پرمعناست:

«انگار ذهنم ابری‌ست یا مهی غلیظ ذهنم را پوشانده است».

در همین‌جا پرسشی کلیدی شکل می‌گیرد که عبارت است از این‌که: آیا ما با پدیده‌ای نوظهور مواجه‌ایم، یا صرفاً زبانی تازه برای بیان تجربه‌ای قدیمی یافته‌ایم؟

     در زبان بالینی و عمومی، «مه‌گرفتگی ذهن» به تجربه‌ای اشاره دارد که فرد احساس می‌کند ذهنش کار می‌کند، اما با شفافیت و کارآمدی پیشین همراه نیست. این تجربه در میان زنان، به‌ویژه در میان‌سالی و دوره‌های گذار زیستی–اجتماعی، گزارش‌های فراوانی دارد. اصطلاح مه‌گرفتگی ذهن در سال‌های اخیر، به‌ویژه در گفتمان‌های سلامت زنان نیز به‌شدت رواج پیدا است. این اصطلاح بیش از آن‌که یک مفهوم تشخیصی باشد، نوعی زبان تجربه است؛ تلاشی برای توصیف وضعیتی که در آن، ذهن فعال است، اما نه با شفافیت، سرعت و انسجام پیشین. جِین (2025) در این زمینه می‌گوید که رواج این اصطلاح، اگرچه می‌تواند تجربۀ فرد را معتبر و شنیدنی کند، اما هم‌زمان حامل خطری پنهان است: خطر آن‌که نام‌گذاری، جای پرسش‌گری را بگیرد. اگر «مه‌گرفتگی ذهن» را صرفاً برچسبی توصیفی بدانیم، ممکن است دیگر از خود نپرسیم: این مه از کجا برمی‌خیزد؟ و مهم‌تر از آن: چه چیزی آن را پایدار می‌کند و باعث می‌شود ماندگار شود؟

2. یک گام عقب‌تر: بار شناختی چیست؟

در روان‌شناسی شناختی، مفهومی بنیادین و به‌خوبی مطالعه‌شده وجود دارد به نام بار شناختی[3]. این مفهوم به میزان فشاری اشاره دارد که بر حافظۀ کارآیند[4] وارد می‌شود؛ همان نظام محدودی که با آن فکر می‌کنیم، اطلاعات را نگه می‌داریم، تصمیم می‌گیریم و برنامه‌ریزی می‌کنیم (Sweller, 1988). ظرفیت حافظۀ کارآیند نامحدود نیست. وقتی این ظرفیت به‌طور مداوم اشغال شود، پی‌آمد آن لزوماً فروپاشی یا به جود آمدن اختلالی حاد نخواهد بود بلکه اغلب مواردی پیش خواهد آمد که چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد. مثلاً ذهن کندتر می‌شود، پردازش‌ها مبهم‌ می‌شوند و تصمیم‌گیری‌ها سخت‌تر یا حتی محافظه‌کارانه‌تر. این توصیف، به‌طرز معناداری، با آن‌چه بسیاری از زنان به‌عنوان «مه‌گرفتگی ذهن» بیان می‌کنند، هم‌پوشانی دارد.

     در مواجهه با این تجربه، معمولاً نگاه‌ها به سمت فرد معطوف می‌شود. آیا خواب کافی دارد؟ استرس دارد؟ تغییرات هورمونی را تجربه می‌کند؟ و موارد مشابه.  بی‌تردید، همۀ این عوامل مهم‌اند. اما پرسش تعاملی اساسی‌تر این است که اگر این تجربه تا این اندازه شایع و تکرارشونده است، چرا همچنان آن را صرفاً مسئله‌ای فردی تلقی می‌کنیم؟

     پژوهش‌های جامعه‌شناختی و روان‌شناختی نشان داده‌اند که بسیاری از زنان، علاوه بر کار شغلی و خانگی، به‌دوش‌کشندگان نوع خاصی از کار هستند که عبارت است از کار شناختی نامرئی (Daminger, 2019). این نوع کار شامل به‌یادسپاری مداوم امور، پیش‌بینی نیازها، هماهنگی برنامه‌ها، مدیریت هیجانات دیگران و «در دسترس بودن ذهن» حتی در زمان استراحت است. این تعریف پرسشی ساده اما بنیادین را به خاطر متبادر می‌کند. چند ساعت از شبانه‌روز، ذهن فرد واقعاً آزاد است؟

     وقتی بار شناختی به‌طور مزمن، نابرابر و بدون امکان رهاسازی ادامه یابد، ذهن وارد وضعیتی می‌شود که نه فرو می‌ریزد و نه فرصت ترمیم می‌یابد. این وضعیت، دقیقاً همان بستری است که تجربۀ مه‌گرفتگی ذهن در آن شکل می‌گیرد. در این نقطه، خطری جدی پدیدار می‌شود و آن عبارت است از پزشکی‌سازی تجربه‌ای که در بسیاری از موارد ریشه‌های اجتماعی دارد. وقتی به زنی گفته می‌شود طبیعی است، هورمونی است، ناشی از بالا رفتن سن است، و چیزهای دیگری از این قبیل، به‌راستی چه لایه‌هایی از تجربۀ اجتماعی او نادیده گرفته می‌شود؟ این بازخوانی به‌هیچ‌وجه به معنای انکار عوامل زیستی نیست. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که در دوره‌هایی مانند گذار به یائسگی، تغییرات هورمونی می‌توانند بر توجه و حافظه اثر بگذارند (Greendale et al., 2009). بااین‌حال، سؤال این‌جاست که اگر همین تغییرات زیستی در بدنی رخ می‌داد که زیر بار شناختی مزمن و بی‌وقفه قرار نداشت، آیا تجربۀ ذهنی نیز به همین شدت و دوام بود؟

     از منظر عصب‌روان‌شناسی، استرس مزمن، به‌ویژه استرس‌های عاطفی و مراقبتی، می‌تواند عملکرد قشر پیش‌پیشانی یعنی همان ناحیه‌ای که مسئول تمرکز، تصمیم‌گیری و تنظیم هیجان است را تضعیف کند (McEwen & Morrison, 2013). زنان، به‌ویژه در نقش‌های مراقبتی، در معرض نوعی استرس مزمن هستند که اغلب طبیعی‌سازی می‌شود و کمتر به‌عنوان عامل خطر شناختی شناخته می‌شود. ازسوی‌دیگر، مطالعات جامعه‌شناختی نیز نشان می‌دهند که زنان به‌طور نامتناسبی حامل «کار ذهنی» خانوار شامل برنامه‌ریزی، پیش‌بینی، هماهنگی و مدیریت هیجانی روابط هستند (Daminger, 2019). زنان در بسیاری از جوامع به‌طور هم‌زمان نقش‌های حرفه‌ای، مراقبتی، عاطفی و مدیریتی را بر عهده دارند. این چندنقشی بودن، در غیاب توزیع عادلانۀ مسئولیت‌ها، منجر به بار شناختی مزمن می‌شود که به‌تدریج خود را به شکل «مه‌گرفتگی ذهن» نشان می‌دهدکه اغلب هم دیده نمی‌شود. این بار ذهنی با افزایش استرس، فرسودگی و کاهش عملکرد شناختی مرتبط خواهد بود (Offer, 2014; Sayer, 2016). از این منظر، مه‌گرفتگی ذهنی را می‌توان بازتاب شناختیِ زیستن در شرایط بار ذهنی مزمن دانست. در این چهارچوب، شاید لازم باشد بپرسیم که چه سهمی از آن‌چه «مه‌گرفتگی ذهن» نامیده می‌شود، در واقع نشانۀ مغزیِ زندگی در وضعیت آماده‌باش دائمی است؟

3. جمع‌بندی

تمایز میان «بار شناختی» و «مه‌گرفتگی ذهن» صرفاً بحثی مفهومی نیست، بلکه پی‌آمدهای عمیقی برای فهم سلامت روان زنان دارد. آن‌چه بسیاری از زنان به‌صورت مه‌گرفتگی ذهن تجربه می‌کنند، اغلب واکنشی طبیعی به فشارهای مزمن، نابرابر و نامرئی است. بازاندیشی در این تجربه‌ها، ما را از فردمحوری صِرف به‌سوی نگاهی ساختاری، عادلانه و توانمندساز سوق می‌دهد؛ نگاهی که برای ارتقای واقعی سلامت روان زنان ضروری است.

     اگر مه‌گرفتگی ذهن را صرفاً یک مشکل فردی بدانیم، پی‌آمدهای آن روشن است. مداخلات فردمحور باقی می‌مانند، زنان بیش‌تر خود را مقصر می‌دانند، و ساختارهای نابرابر دست‌نخورده می‌مانند. اما اگر این تجربه را نشانه‌ای از بار شناختی جنسیت‌مند تلقی کنیم، افق‌های تازه‌ای گشوده می‌شود؛ درمان‌ها واقع‌بینانه‌تر و زمینه‌مندتر می‌شوند، مداخلات به تقسیم مسئولیت‌ها و حمایت اجتماعی توجه می‌کنند، و تجربۀ زنانه به‌عنوان داده‌ای معتبر به رسمیت شناخته می‌شود (Jain, 2025).

     با در نظر گرفتن مطالبی که با الهام از یادداشت جِین (2025) بیان شد، یادداشت حاضر به‌دنبال گشودن میدان گفت‌وگو بوده است: اگر مه‌گرفتگی ذهن یک پیام است، این پیام دقیقاً چه می‌تواند باشد؟ کدام بخش‌های این تجربه را شتاب‌زده پزشکی می‌کنیم؟ و نقش ما به‌عنوان روان‌شناس، پژوهش‌گر یا درمان‌گر در بازتولید یا کاهش این بار کدام است؟ شاید مسئله این نباشد که ذهن زنان تضعیف شده است؛ شاید مسئله این باشد که به‌رغم همۀ تلاش‌های صورت‌گرفته تاکنون، انتظارات از ذهن زنان هرگز کاهش نیافته است!

4. ارجاعات

Daminger, A. (2019). The cognitive dimension of household labor. American Sociological Review, 84(4), 609–633.

Greendale, G. A., et al. (2009). Effects of the menopause transition on cognitive performance. Neurology, 72(21), 1850–1857.

Jain, S. (2025). Women’s mental health: Cognitive overload or brain fog? Psychology Today.

https://www.psychologytoday.com/us/blog/the-aftermath-of-trauma/202502/womens-mental-health-cognitive-overload-or-brain-fog

McEwen, B. S., & Morrison, J. H. (2013). The brain on stress. Neuron, 79(1), 16–29.

Offer, S. (2014). The costs of thinking about work and family. Sociological Quarterly, 55(3), 481–506.

Sweller, J. (1988). Cognitive load during problem solving. Cognitive Science, 12(2), 257–285.

Sayer, L. C. (2016). Trends in women’s and men’s time use. Gender & Society, 30(3), 465–488.


[1] brain fog

[2] Shaili Jain

دکتر شایلی جِین روان‌پزشک و استاد دانشکدۀ پزشکی دانشگاه استنفورد است که با نگاه میان‌رشته‌ای بالینی–اجتماعی تمرکز ویژه‌ای بر تروما و سلامت روان زنان دارد.

[3] cognitive load

[4] working memory

آدرس انجمن روان‌شناسی ایران:

تهران، سیدخندان، ابتدای سهروردی شمالی، کوچه سلطانی (قرقاول)، پلاک ۳۷، طبقه سوم

کدپستی: 

1555716755

تلفن:  09367740873 (ساعت پاسخگویی: شنبه تا چهاشنبه، از ساعت 9 الی 14)

فکس: 86120659

کلیه حقوق برای انجمن روانشناسی ایران محفوظ است. – 1400©

طراحی سایت توسط شرکت مهندسی اشاره شرق